داستان کوتاه
زن فقیری که بایک برنامه رادیویی تماس گرفت وازخدادرخواست کمک کرد.مردبی ایمان که داشت به این برنامه رادیویی گوش میداد،تصمیم گرفت سربه سراین زن بگذارد.آدرس اورابدست آوردوبه منشی اش دستوردادمقدارزیادی موادخوراکی بخردوبرای زن ببرد.ضمنابه اوگفت:«وقتی آن زن ازتوپرسیدچه کسی این غذارافرستاده،بگوکارشیطان است.»وقتی منشی به خانه ی زن رسیدزن خیلی خوشحال وشکرگزارشدومشغول بردن خوراکی هابه داخل خانه کوچکش شد.منشی ازاوپرسید:«نمیخواهی بدانی چه کسی این خوراکی هارافرستاده؟»زن جواب داد:نه،مهم نیست.وقتی خداامرکند،حتی شیطان هم فرمان میبرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ساعت 13:47 توسط مهدی کریمی |
برچسب:
نویسنده: آرین رادمنش